واژه نامه
در این رویه از مینوی خرد ، به شرح و معنی واژگان های جستارها پرداخته می شود . پرسش های خود را در قسمت پیام های جستار بگذارید .
۶/زبان بلخی : بلخی زبان قدیم بلخ بوده است . تا سال ۱۹۵۷ اثری از زبان بلخی در دست نبود. در این سال باستان شناسان فرانسوی موفق شدند کتیبه ای در سرخ کتل ( واقع در بغلان ، میان بلخ و بدخشان ) به دست آورند . این کتیبه با الفبای بلخی در ۲۵ سطر نوشته شده است. از زبان بلخی در دوره ی باستان و جدید اثری به دست نیامده است . ( دکتر ابوالقاسمی ، محسن ، تاریخ زبان فارسی ، انتشارات سمت ، چاپ هفتم، تهران ۱۳۸۵ ، ص ۱۲۶)
----------------------------------
۵/ زبان خوارزمی : این زبان در ناحیه ی خوارزم یعنی شمالی ترین نقطه ی سکونت اقوام ایرانی متدوال بوده است . ظاهرا تا قرن هشتم هجری نیز ، صورت های جدید آن رواج داشته است . ولی پس از آن تاریخ ، زبان خوارزمی جای خود را به زبانهای ترکی و فارسی سپرده است . زبان خوارزمی با زبانهای دیگر دیگر ایرانی میانه ی شرقی یعنی سغدی ، سکایی و بلخی قرابت و شباهت فراوانی دارد . ( دکتر باقری ، مهری ، تاریخ زبان فارسی ، نشر قطره ، چاپ یازدهم ، تهران ۱۳۸۶ ، ص ۷۶)
-----------------------------------
۴/ سکایی : سکاها از اقوام دلاور ایرانی بودند که از حدود سال ۶۰۰ قبل از میلاد مسیح در نواحی وسیعی از آسیای مرکزی و جلگه های روسیه ی جنوبی می زیستند . آثار مکتوبی که ضمن کاوش ه و تحقیقات باستان شناسی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در شمال شهر کاشغر و ختن بدست آمده ؛ موید این نکته است که اقوام سکایی به چندین گویش و لهجه ی مرتبط به هم تکلم می کردند . ( دکتر باقری ، مهری ، تاریخ زبان فارسی ، نشر قطره ، چاپ یازدهم ، تهران ۱۳۸۶ ، ص ۷۵)
--------------------------------------
۳/ زبان سغدی : این زبان در ولایت سغد قدیم که سمرقند و بخارا از مراکز آن بود ؛ رواج داشت. ظاهرا زبان سغدی در حدود هزاره ی اول میلادی مهمترین زبان ایرانی رایج در آسیای مرکزی بود و به دلیل نفوذ بازرگانانی سغدیان در مسیر جاده ی ابریشم ، مدت مدیدی زبان رابط بین فرهنگهای شرق و غرب آسیا بود و تا چین نیز نفوذ یافته بود . از این زبان ایرانی دوره ی میانه آثار قابل توجهی به جای مانده که اغلب متعلق به دوران بین قرن پنجم و ششم میلادی است . همچنین در کشفیات باستان شناسی نیمه ی اول قرن بیستم که در دو ناحیه ی (( تورفان )) و (( کوه مغ )) صورت گرفت ؛ آثار زیادی از زبان سغدی به دست آمده است . ( دکتر باقری ، مهری ، تاریخ زبان فارسی ، نشر قطره ، چاپ یازدهم ، تهران ۱۳۸۶ ، ص ۷۳)
[ ی ِ دَ ] (اِخ ) فارسی جدید. زبان ایرانی که بعد از اسلام رواج یافت و زبان رسمی و ادبی گردید. پارسی نو زبان شهرهای شرقی و تاجیکان ناحیه ٔ ایران خاوری ، افغانستان ، پامیر و ترکستان است . پارسی نو لهجه ای بود که برطبق مبانی بسیار قدیم با لهجه های دیگر اختلاط یافت ، این اختلاط قبلاً در عصر ساسانی هم صورت گرفته بود. چون ساسانیان جانشین پارتیان که لهجه ٔ آنان از بخش لهجه های شمالی بود، گردیدند یک قسمت از لغات رسمی را به عاریت گرفتند... زبان عربی پیوسته در لغت فارسی نو تصرف کرده است ، معهذا خصایص این زبان از نظر اشکال کلمات بسهولت تشخیص داده میشود. (برهان قاطع چ معین ، مقدمه ص بیست وپنج ). دری لغت پارسی باستانی است و آن رابعضی به فصیح تعبیر کرده اند و هر لغتی که در آن نقصانی نباشد دری گویند، همچو: شکم و اشکم ، و بگوی و گوی ، و بشنود و شنود، و امثال اینها، پس اشکم و بگوی وبشنود دری باشد. و جمعی گویند لغت ساکنان چند شهر بوده است که آن بلخ و بخارا و بدخشان و مرو است . و بعضی گویند دری زبان اهل بهشت میباشد. و طایفه ای بر آنند که مردمان درگاه کیان بدان متکلم می شده اند. و گروهی گویند که در زمان بهمن اسفندیار چون مردم از اطراف عالم به درگاه او می آمدند و زبان یکدیگر را نمیفهمیدند، بهمن فرمود تا دانشمندان زبان فارسی را وضع کردند و آن را دری نام نهادند، یعنی زبانی که به درگاه پادشاهان تکلم کنند. (حاشیه ٔ برهان چ معین : دری ). دری منسوب است به در بمعنی دربار، چنانکه ابن مقفع و حمزه و خوارزمی و دیگران تصریح کرده اند. (مقدمه ٔ برهان چ معین ص سی ودو). خوارزمی در مفاتیح العلوم آرد: الدریة، لغت ، اهل شهرهای مدائن است و کسانی که در دربار شاه بودند بدان سخن می گفتند. پس این کلمه منسوب به حاضران دربار است ، و از بین لغات اهل مشرق لغت مردم بلخ بر آن غالب میباشد. (مقدمه ٔ برهان چ معین ص بیست ونه ). شک نیست که دری در دوره ٔ اسلامی بهمین زبان معمول پارسی پس از اسلام اطلاق میشده است . (مقدمه ٔ برهان ص سی ودو). رجوع به دری و فارسی و زبان دری شود.
لغت نامه ی دهخدا http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-f96175d5f0914eb3a44d101a95a1ba9c-fa.html
---------------------------------------
۲/ فارسی دری :[ ی ِ دَ ] (اِخ ) فارسی جدید. زبان ایرانی که بعد از اسلام رواج یافت و زبان رسمی و ادبی گردید. پارسی نو زبان شهرهای شرقی و تاجیکان ناحیه ٔ ایران خاوری ، افغانستان ، پامیر و ترکستان است . پارسی نو لهجه ای بود که برطبق مبانی بسیار قدیم با لهجه های دیگر اختلاط یافت ، این اختلاط قبلاً در عصر ساسانی هم صورت گرفته بود. چون ساسانیان جانشین پارتیان که لهجه ٔ آنان از بخش لهجه های شمالی بود، گردیدند یک قسمت از لغات رسمی را به عاریت گرفتند... زبان عربی پیوسته در لغت فارسی نو تصرف کرده است ، معهذا خصایص این زبان از نظر اشکال کلمات بسهولت تشخیص داده میشود. (برهان قاطع چ معین ، مقدمه ص بیست وپنج ). دری لغت پارسی باستانی است و آن رابعضی به فصیح تعبیر کرده اند و هر لغتی که در آن نقصانی نباشد دری گویند، همچو: شکم و اشکم ، و بگوی و گوی ، و بشنود و شنود، و امثال اینها، پس اشکم و بگوی وبشنود دری باشد. و جمعی گویند لغت ساکنان چند شهر بوده است که آن بلخ و بخارا و بدخشان و مرو است . و بعضی گویند دری زبان اهل بهشت میباشد. و طایفه ای بر آنند که مردمان درگاه کیان بدان متکلم می شده اند. و گروهی گویند که در زمان بهمن اسفندیار چون مردم از اطراف عالم به درگاه او می آمدند و زبان یکدیگر را نمیفهمیدند، بهمن فرمود تا دانشمندان زبان فارسی را وضع کردند و آن را دری نام نهادند، یعنی زبانی که به درگاه پادشاهان تکلم کنند. (حاشیه ٔ برهان چ معین : دری ). دری منسوب است به در بمعنی دربار، چنانکه ابن مقفع و حمزه و خوارزمی و دیگران تصریح کرده اند. (مقدمه ٔ برهان چ معین ص سی ودو). خوارزمی در مفاتیح العلوم آرد: الدریة، لغت ، اهل شهرهای مدائن است و کسانی که در دربار شاه بودند بدان سخن می گفتند. پس این کلمه منسوب به حاضران دربار است ، و از بین لغات اهل مشرق لغت مردم بلخ بر آن غالب میباشد. (مقدمه ٔ برهان چ معین ص بیست ونه ). شک نیست که دری در دوره ٔ اسلامی بهمین زبان معمول پارسی پس از اسلام اطلاق میشده است . (مقدمه ٔ برهان ص سی ودو). رجوع به دری و فارسی و زبان دری شود.(لغت نامه ی دهخدا )
-----------------------------------------------
۱/ اهورا مزدا : سرور دانا ، سرور دانایی ، خداوند جان و خرد ، آفریننده ی دانای توانا
خدایی است که نخستین بار اشوزرتشت ، معرفی کرد . نام او به صورت اورمزد کابرد فراوانی دارد .
نقل از لغت نامه ی دهخدا:
[ م َ ] (اِخ ) اهورمزده . اهورمزدا. تلفظ کوتاهش هرمز نام خدای تعالی بفارسی قدیم . (فرهنگ شاهنامه ). رب الارباب و واجب الوجود. (از ناظم الاطباء). اورمزد و هرمز را ظاهراً در دوره ٔ اشکانیان معنی مشتری داده اند یعنی خدای خدایان . عادت یونانیان بر این بود که بزرگترین خدای هر ملت رانام مشتری بدهند و این نام در آن وقت که اشکانیان به ادب و زبان یونانی مایل شدند داده شده است . (یادداشت بخط مؤلف ). اهورمزد. هرمز. هرمزد. رجوع به این کلمات و کتاب مزدیسنا و فهرست آن شود. || نام فرشته ای که موکل است بروز اول هر ماه . (برهان ).
برای اطلاعات بیشتر به نوشته ی نویسنده ی تارنگار مراجعه کنید .